أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
400
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً ] روزگار دراز و سالهاى بسيار ميروم تا آنگاه كه وى را بيابم عبد اللّه عمر گفت : [ حقب ] هشتاد سال است [ فَلَمَّا بَلَغا ] چون موسى و جوانش برسيدند بجاى جمع شدن ميان آن هر دو دريا ؛ ماهى خود را فراموش كردند و اين ماهى اگرچه صاحب موسى فراموش كرد اسناد نسيان با هر دو كرد بر سبيل مجاز ؛ براى آنكه آن ماهى زاد ايشان بود و هر دو بيكجاى بودند . [ فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ ] پس آن ماهى بگرفت راه خود در دريا . أبىّ بن كعب از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه چندانكه ماهى ميرفت در دريا راهى پيدا ميشد و آب از اين جانب و آن جانب مىماند و با هم نمىآمد موسى عليه السّلام بر آن راه برفت تا بخضر رسيد ، عبد اللّه عبّاس گفت : آب شكافته شد تا ماهى به گل رسيد و اثر رفتن او در گل پيدا شد و هر كجا كه ماهى به روى برفتى خشك شدى مانند سنگ . أبىّ بن كعب از رسول خداى روايت كرد كه ايشان هر دو يعنى موسى و صاحبش چون بصخره رسيدند سر بر صخره نهادند و بخفتند ماهى در زنبيل بجنبيد موسى خفته بود و جوان بيدار بود مىنگريد تا آنگه كه ماهى شور بريان كرده از زنبيل برآمد و در دريا شد چندانكه ميرفت مانند طاقى در دريا پيدا ميشد چنان كه سربى « 1 » و سنبى « 2 » باشد چون موسى از خواب برخاست جوان فراموش كرد كه موسى را بگويد ، موسى از حرص وى را گفت : برخيز تا برويم كه اين راه ما را مىبايد بريدن ؛ و او حديث ماهى فراموش كرد ، از آنجا برفتند آن روز و آنشب رفتند تا ديگر روز چاشتگاه موسى عليه السّلام مانده و گرسنه شده بود گفت : [ آتِنا غَداءَنا ] طعام بامداد ما بما آور تا تناول كنيم كه ما خود از اين سفر رنجى عظيم و مشقّتى سخت ديديم گفتند : آن رنج كه آن روز بموسى رسيد هيچ روز نرسيد از آنكه شبانروزى و روزى ديگر تا وقت چاشت
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « سرب بالتّحريك سوراخ جانوران دشتى و خانهء كنده زير زمين » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « نقبى » ؛ در برهان قاطع گفته : « سنب بضمّ اوّل و سكون نون و باى ابجد خانهء زير زمينى را گويند كه در كوه و صحرا جهت درويشان و خوابيدن گوسفندان كنند » ؛ و معنى « نقب » معلوم است و محتاج ببيان نيست .